پارت سی :



*******

از ماشین پیاده شدم وبه رستورانی که جلویمان بود خیره شدم، چند قدم جلوتر رفتم ومنتظر حاوید ایستادم.
با پایم روی زمین خط های فرضی کشیدم، شلوار جین آبی رنگ که پاچه اش گشاد بود روی مخم بود.
نمی دانستم یک روز برای انتخاب لباس هایم هم باید از آدم دیگری نظر بپرسم وبرای ناراحت نشدنش به نظرش احترام بگذارم.
تنهاچیزی که انتخاب خودم بود فقط کتونی سفید رنگم بود. مانتو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

جاوید در رمان تو را در خواب هایم دیدم دنیای رمان جاوید در رمان تو را در خواب هایم دیدم دنیای رمان جاوید در رمان تو را در خواب هایم دیدم دنیای رمان

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    00

    ایول خیلی خوبه تا اینجا 🌟🌟🌟🌟🌟

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    عزیزمممم همشو یک روزه خوندی😁

    ۱ سال پیش
  • مریم بانو

    20

    وااا کو پس پارت امشب🤔😐

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    80

    درسته نیکان هی میگه جاوید جاوید حرصم میده ولی شخصیتش رو خیلی دوست دارم دیالوگ هاش در مقابل ماه منیر و الانم جلوی دوستای جاوید رو خیلی خوشم اومد😎

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    خب چیکار کنه قلبش با جاویده🫤😎

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    00

    گ.وه خورده قبلش با جاویده😂😂😂 منو مجبور نکن خودِ واقعیمو نشون بدم اینجا😂

    ۱ سال پیش
  • مریم بانو

    20

    نیکان:دختری با موهای قرمز بدون ذره ای اعتماد به نفس و سر سوزن غرور یزدان:مردی جنتلمن زیبا و با موهای فرفری😍حامی مهربون پدری فداکار جاوید:پسری تو دل برو ولی بشدت رو مخ ،عقده ای ،حسود.اینم جواب چالش🤍

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    یزدان موفرفری نیستااا موهاش صافه صافه🤍😂 مرسی از جوابت♥😍

    ۱ سال پیش
  • رویا

    00

    حالی👌

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    ممنون قشنگم‌♥

    ۱ سال پیش
  • یلدا

    40

    چه عجب تازه داره درست میشه نه بی احترامی کرد نه توهین حالشون را جا آورد امیدوارم خودش نامزدی را بهم بزنه تا جاوید بفهمه نیکان عروسک نیست یه آدمِ، که حق انتخاب داره و به شعودش توهین نکنه . عالی بود 👌

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    ممنون یلدای عزیزممم😍

    ۱ سال پیش
  • زهره

    20

    هر لحظه داره از جاوید حالم بهم میخوره

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    ماهم همین طور ذهره جان ماهم همینطور🫤

    ۱ سال پیش
  • پرنیا

    20

    چنددش تر از جاوید ندیدم خداروشکر که داره انقد زود خودشو نشون میده

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    ایشالا که خودش رو بیشتر نشون بده😂😂😂

    ۱ سال پیش
  • آلا

    00

    عالی بود ....کاشکی یه چیزایی در مورد بالابردن اعتماد به بنفس نیکان بنویسی منم ازش یادبگیرم

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    ممنون آلای عزیزم حتما😍🤍

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی

    10

    منم گاهی صحنه ها رو اجرا می کنم😂 به خصوص میمیک های چهره و یه سری حرکات ببینم چطور بنویسم که واسه خواننده روشن شه حرکت شخصیت دقیقا چطوری بوده تا تصور کنه

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    من مثل اسکلا عمل میکنمم واگه کسی کنارمون باشه فکر میکنه دیونه شدیم😂

    ۱ سال پیش
  • طنین

    10

    خیلییی خوب بود😍خوشم اومد بالاخره نیکان یه خودی نشون داد😁همچنان طرفدارای تو را در خواب هایم دیدم هم فرگلو دوست دارن🙃

    ۱ سال پیش
  • فرگل حسینی | نویسنده رمان

    طنین عزیزم مرسی از حضورت😍🤍

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.